عماد الدين حسن بن علي الطبري

234

كامل بهائى ( فارسي )

الدار و الافنية . ملأ يهبط و ملأ يعرج ، و ما فارقت سمعى هينمة منهم يصلون عليه حتى و اريناه فى ضريحه . فمن ذا احق به منى حيا و ميتا « 1 » . گفت به درستى كه رسول خداى چون مريض شد به مرضى كه در او فوت شده گفت بخوانيد به سوى من على را پس عايشه گفت آيا بخوانيم براى تو ابو بكر را اى رسول خداى گفت بخوانيد پس حفصه گفت آيا بخوانيم براى تو عمر را گفت بخوانيد پس مادر فضل گفت آيا بخوانيم عم تو عباس را گفت بخوانيد پس چون ايشان حاضر شدند سر خود برداشت پس على را نديد پس ساكت شد و سخن نكرد پس عمر گفت برخيزيد از پيش پيغمبر اگر او را به ما حاجتى بودى بگفتى پس سه بار همچنين كرد . و همچنين روايت كرده‌اند از جابر كه على عليه السّلام نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود در وقتى كه حاضر شد او را وفات پس امر كرد او را و عهد كرد به سوى او هرچه خواست پس چون زمان عمر شد كعب الاحبار بيامد و ما نشسته بوديم به نزد عمر . پس كعب گفت : يا امير المؤمنين چيست آن كلام كه آخرين سخنان پيغمبر شماست . گفت از على بپرس . گفت على كجاست گفت اين است على . پس از وى پرسيد . گفت به من تكيه كرد و سر خود را بر دوش من نهاد پس گفت « الصلاة الصلاة » يعنى بر شماست كه اقامت نماز كنيد و او را معظم داريد . پس كعب گفت اين است آخر عهد جميع پيغمبران و همه با اين امر كردند و بر اين انگيخته شدند . گفت پس كيست كه او را غسل داد . گفت از على بپرس . پس پرسيد على گفت من وى را مىشستم و عباس نشسته بود و اسامة بن زيد و شقرى كه آزاد كردهء رسول خداى بود به آوردن آب آمد و رفت مىكردند . و به اين على فخر مىكرد و به تحقيق كه دانستند مستحفظان اصحاب محمد كه من رد نكردم بر خدا و رسول او ساعتى هرگز ، و به تحقيق كه مواساة و پيروى كردم با وى به نفس خود در مواضع بسيار كه مردم شجاع در آن مواضع فرو شكستند و قدم‌ها واپس نهادند به راه راستى كه خداى مرا به آن اكرام كرد ، و به تحقيق كه آب دهن او بر كف دست من بريخت پس من او را بر روى خود ماليدم ، به تحقيق كه مباشر غسل او شدم و فرشتگان معاون من بودند پس فرياد و آواز پر شد از فرشتگان در سرا ، و خانه كه گروهى از ملائكه فرود مىآمدند و گروهى به آسمان مىرفتند و من جدا نساختم گوش خود را در لحظهء از ايشان

--> ( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 197 و بحار الانوار 38 / 319 .